ابراهیم ساره؛ شهید مدافع حرم ابراهیم عشریه به روایت همسر
110,000تومان
«ابراهیم ساره» روایت روزگار فراق است. روایت ساره در روزهایی که ابراهیمش را از دست داده است و حتی تکه ای از پیکر او را برای آرام گرفتن ندارد. عاشقانه ای از ایام آشنایی ابراهیم و ساره، ایامی که پا به پای یکدیگر جهت رسیدن به مقصدی که برای خود ترسیم کرده بودند، قدم بر می دارند، اما در این میان ابراهیم گوی سبقت را می رباید و ساره را با یک بغل حسرت و غبطه تنها می گذارد.
کتاب ابراهیم ساره، نوشته زینبسادات هاشمی و منتشر شده توسط نشر حماسه یاران، روایت عاشقانهای است که در دل حماسه شکل میگیرد؛ قصهای از یک زندگی مشترک که مسیرش به میدان جهاد ختم میشود. این کتاب، داستان زندگی شهید ابراهیم عشریه، مدافع حرم، و همسرش ساره است؛ روایتی از روزهای عاشقی، از قدمهایی که در کنار هم برای رسیدن به مقصدی الهی برداشتهاند، اما در میانه راه، ابراهیم زودتر از ساره به مقصود میرسد و او را با دلی پر از حسرت و غبطه تنها میگذارد.
این کتاب، حکایت روزگار فراق است؛ روزهایی که ساره، دلتنگ ابراهیم، چشمانتظار خبری از اوست، اما آنچه نصیبش میشود، تنها یاد و خاطرهای است که در دلش جاودانه میماند. او حتی تکهای از پیکر همسرش را برای آرام گرفتن ندارد، اما با این حال، در این غم سترگ، سربلند و استوار میماند.
در ابراهیم ساره، نهتنها رشادتهای یک مدافع حرم را میخوانیم، بلکه صبر و پایداری همسرش را نیز لمس میکنیم. این کتاب، روایت عاشقی است که در سایه ایمان، رنگ جهاد به خود گرفته و در نهایت، به شهادت ختم شده است.
در برشی از کتاب ابراهیم ساره میخوانیم:
ظهر که زهرا از مدرسه برگشت به هم ریخته تر از صبح بود. کفشهای همسایه ها را مقابل واحد دیده بود و جا خورده بود. انگار مطمئن شده بود. خبری هست با ابروهای گره خورده وارد شد و آمد سمتم: «مامان چه خبره! چرا هیچی به من نمیگی؟ بچه ها امروز میگفتن بابای عشریه شهید شده چرا خبر رو به من نمیگید چرا بقیه همه چی میدونن فقط من نمی دونم؟ دروغه یا راست؟»
امان از اینکه تشت آدمیزاد از بام بیفتد نزدیک بود اشکم از آستانه چشمم بیرون بریزد؛ اما هر طور شده نگهش داشتم زهرا را بوسیدم: «مامان جان گفتم که صبح بابا زخمی شده فقط دعا کن بهتر بشه برگرده ان شاء الله.
شایعه ست ما که خونواده ش هستیم بهتر می دونیم یا بقیه؟»
این قدر مطمئن صحبت کردم که خودم هم باورم شد. همین شد که زهرا هم قانع شد و دست از سرم برداشت.
خانه خلوت نمیشد از رفت و آمدها هرچه سعی میکردم همه چیز را عادی جلوه بدهم ناتوان بودم به اندازه ی همه ی عمرم در آن دو سه روز به خودم و بچه ها دروغ مصلحتی .گفتم روز سوم بود که سردار اباذری و چند تا از رفقای سپاهی ابراهیم به دیدارمان آمدند. اسم آمدن به خانه مان، شد دیدار همیشه این واژه را در ارتباط با خانواده ی شهدا می شنیدم؛ دیدار با خانواده ی شهید زین الدین دیدار با خانواده ی شهید شفیعی.
| وزن |
220 گرم |
|---|---|
| ناشر |
حماسه یاران |
| نویسنده |
زینبسادات هاشمی |
| موضوع |
خاطرات |
| سال انتشار |
1402 |
| نوبت چاپ |
دوم |
| تعداد صفحه |
180 |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوع جلد |
شومیز |
| رده سنی |
بزرگسال |
| شابک |
978-600-7874-94-3 |
کتاب های پرفروش
پنجرهای رو به خانه ما؛ روایت زندگی زهرا صادقی مادر 10 فرزند
تب ناتمام ؛ روایت زندگی خانم شهلا منزوی مادر جانباز شهید حسین دخانچی
روح الامین؛ سیدمقاومت از زبان سیدمقاومت
تنها گریه کن به همراه تقریظ رهبری
محصولات مرتبط
کوچهای که تکرار میشود؛ زندگی نامه داستانی شهید قاسم سجادیان
برای روز آخر: روایت زندگی شهید مدافع حرم حاج ابوذر غواصی
شائولین تا شام؛ روایت زندگی شهید مدافع حرم محمد قنبریان
تمامی حقوق این سایت متعلق به انتشارات حماسه یاران می باشد
حساب کاربری ندارید؟
ایجاد یک حساب کاربری


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.